تبليغاتX
سفر به دور دنيا با دوچرخه

بازگشت ناگهانی به وطن

سلام به دوستان خوبی که درطول سفر پیگیر برنامه هام بودین وبا گذاشتن پیغام انرژی ادامه سفر رو در من بیشتر کردین.من برگشتم ایران. اگه دوست داشتین میتونین با این شماره پیدام کنین۰۹۱۲۲۷۸۶۸۲۴

 

!! نوشته شده توسط حبیب اشتری | 14:4 | دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 •

دیدار با دوچرخه سوارای ایرانی

سلام گرم به همه اونایی که یادم میکنن و من هم  دوسشون دارم .

 هنوزتو بانکوک ام و نتونستم ویزایی بگیرم و دیگه باید لب مرزها اقدام کنم.

چندروز قبل شنیدم دوتا دوچرخه سوار ایرانی رسیدن بانکوک.با دعوتی که رایزنی ازشون کرده بود همدیگر و دیدیم.با هماهنگی خانه فرهنگ مصاحبه با چند تا روزنامه معروف تایلند انجام دادیم و با توجه به درگیری گرفتن ویزا که برای اونا هم   هست چند باری تونستیم همدیگرو ببینیم و از اتفاقات و تجربیات برای هم تعریف کنیم.مهدی و اسلام بچه های با صفای اردبیل هستن. هر فرصتی که دست میده دوست داریم همدیگرو ببینیم.

 روز یکشنبه تام دوست امریکایی ازم خواست تا نهار رو با هم باشیم.ادرس هتلی رو بهم داد و قرار شد همدیگرو اونجا ببینیم.نهار رو با تام وچند تا از دوستای امریکاییش در یک رستوران ژابنی بودیم.من که تجربه ای از غذای ژابنی نداشتم و تام با توضیحات برام غذا انتخاب کرد.جریان سفرم رو  برای دوستاش گفته بود و همه اونا از قبل داستان رو میدونستن و موقع غذا به سوالایی که براشون مطرح بود مثل خیلی از ادمایی که تا حالا تو مسیر  باهاشون همصحبت شدم جواب میدادم و از خاطرات سفر که براشون جالب بود تعریف کردم.موقع خداحافظی هم بهم ادرس و شماره دادن تا هر وقت رسیدم امریکابتونیم  دوباره همدیگرو ببینیم. 

چند باری به دعوت اقای تمهیدی.رایزن ورزشکار و  ورزش دوست ایران در بانکوک بیرون رفتم.یه روز صبح رفتیم استخرو بعد مدتها از استخر و اب داغ جکوزی لذت بردم.یک شب رفتیم رستوران ایرانی باسارگاد و مهمون اقا بهروز و رستورانش بودیم.یه شب هم مهمون  رستوران عبدالله عراقی شدیم  که بعد مدتها کوبیده و ماست و ریحون خوردم .شب به یادموندنی بود. 

چند روز قبل هم مسابقه فوتبال بین تیم ایرانیهای مقیم اینجا و تیم مسلمونای بانکوک بود که منم با تیم رفتم استادیوم .که البته تو مراسم قرعه کشی که تو هتلی انجام شدهم  شرکت داشتم.

اینجا اوضا خوبه و من هم عالیم و از لحضه هام لذت میبرم.با شرایط موجود نمیدونم چی در انتظارمه وسفرم به کجا میرسه .نمتونم هیچ برنامه ریزی کنم  جز اینکه برسم مرز کامبوج و ببینم در ادامه چی برام مقدره.

دوستون دارم و دلم براتون تنگ شده.

اميدوارم با وجود مشكلات فراوان اما با حمايتهاي شما دوستان عزیز و هم وطن های مهربانم، بتوانم اين سفر را با موفقيت به پايان رسانده و توشه اي پر بار را همراه آورم.

شماره حساب سپهر بانك صادرات
030-222-906-5007
حبیب اشترى
habib.ashtari@gmail.com

!! نوشته شده توسط حبیب اشتری | 12:12 | سه شنبه هشتم مرداد 1387 •

من بانكوك هستم

سلامي گرم به همه دوستان

من بانكوك هستم و درگير سفارتخانه ها براي گرفتن ويزا كه تا حالا ناكام بودم. خيلي دوندگي كردم و سفارت چين ويزا نداد و گفتن بايد از ايران اقرام كني براي ويزا و سفارت ويتنام هم مشابه چين جواب داد براي كامبوج فقط بايد با داشتن بليط هواپيما ويزا بگيري و از راه زميني هم بايد لب مرز موقع خروج اقدام كني در هر صورت ۳تا كشور رو ميخوام برم كه براي هيچ كدوم ويزا ندارم. ولي دست بردار نيستم و دوباره به سفارتخانه ها سر ميزنمو تلاش براي ادامه سفر خواهم كرد.

مسير مرز مالزي تا بانكوك حدود ۱۰۰۰كيلومتر بود و ۱هفته ركاب زدم تا رسيدم بانكوك و بين راه طبق معمول با ادم هاي مختلفي اشنا شدم و اتفاقات جالبي رخ داد؛برخلاف چيزهايي كه شنيده بودم راجع به ناامني در جنوب تايلند با آدم هاي مهربون و مهمون نواز ربرو شدم. و دوباره معبدهايي بزرگ و خيلي مجلل بيشترين چيزي كه اينجا به چشم ميخوره معبد هايي است كه مردم تايلندبراي عبادت به اونجا ميرند چون بيشتر مردم تايلند بودايي هستند.

براي رسيدن به بانكوك ۲راه وجود داشت كه من راه كنار اقيانوس رو انتخاب كردم و ركاب زدن كنار اقيانوس بهم انرژي ميده و حس و حال خوبي داره از زمان ورودم به تايلند با موج شديد گرما مواجه شدم گرمايي كه پوست ميكنه و توي اين يه هفته اي كه ركاب زدم سوختم و سياه شدم  ؛ وقتي رسيدم بانكوك يه راست اومدم خانه فرهنگ تا با توجه به نامه اي كه از تهران داشتم ببينم براي اسكان كاري ميشه كرد يا نه.؟  كه با كمك رايزن فرهنگي جناب آقاي تمهيدي قضيه اسكان حل شد و حمايت ايشان توي اين چند روز خيلي شامل حالم بوده. كه يك شب هم به اتفاق براي شام به دعوت يك ايراني كه صاحب ۱رستوران ايراني اصيل هست در بانكوك رفتيم و جايتان بسيار خالي بود؛ در اينجا با يك دوچرخه سوار امريكايي آشنا شدم به اسم تام و از من دعوت كرد تا به خونه اش برم و بعدبه اتفاق دوستان تايلنديش با هم به سينما رفتيم و شام رو هم بيرون بوديم. خيلي چيزها داشتيم براي تعريف كردن؛  تام  يك   پزشك هست و به تمام دنيا تقريباً سفر كرده و گاهي هم با دوچرخه سفرهاي كوتاه انجام ميده نشستيم و عكس هاي سفرهاي همديگر رو تماشا كرديم و راجع به خاطراتمون با همديگه گپ زديم بعضي از خاطراتمون و عكس هامون راجع به مكان مشتركي بود كه هر ۲تا مون در اونجا بوديم

توي هميتن يكي دو روزه بايد از دوستان جديدي كه پيدا كردم خداحافظي كنم و راهي سفر بشم

و دوباره جاده و دوچرخه و من... .

اميدوارم با وجود مشكلات فراوان اما با حمايتهاي شما دوستان عزیز و هم وطن های مهربانم، بتوانم اين سفر را با موفقيت به پايان رسانده و توشه اي پر بار را همراه آورم.

شماره حساب سپهر بانك صادرات
030-222-906-5007
حبیب اشترى
habib.ashtari@gmail.com

!! نوشته شده توسط حبیب اشتری | 15:36 | پنجشنبه سوم مرداد 1387 •