بالاخره رسیدم به شهر سولوک
عروسي دوم 1 هفته بعد بود. عصري بعد از يه روزه پر فشار توي سر بالايي سوماترارسيدم به شهر سولوك.هنوزحسابي انرژي داشتم و 2 ساعتي هم تا غروب آفتاب زمان بود.تصميم گرفتم ادامه مسير بدهم.همون اول شهر با بادبادك بازي بچه ها روبرو شدم. كه با شكل هاي خواصي تزيين شده بود. ايستادم و از چندتاشون از اوج گرفتن آنها عكس گرفتم. هنوز راه زيادي نيامده بودم كه با تزيين خاص كه با پارچه و به صورت چادري بزرگ در اومده بود مواجه شدم.كلي آدم هم با لباس هاي به رنگ خاص آبي يك دست ديده ميشدن . واستادم تا عكس بگيرم. سرم درد ميكنه براي چيزهاي جديد و تجربه هاي نو.موندم و تا اومدم دوربين رو در بيارم طبق معمول جلب توجه دوچرخه و از طرفي مهمون نوازي اندونزي ها منجربه دعوتم به داخل شد. چند نفري كم كم ميتونستن انگليسي صحبت كنند.وقتي ازم راجع به دينم پرسيدن و فهميدن من مسلمان هستم، شدم يه مهمون خاص درجه يك. خيلي حال خوبي داره.همه توجهشون به توهست و تا با يه اشاره هر چيزي مي خواهي فراهم كنند.چندتا عكس از عروس و داماد و چندتايي از اقوام درجه يك گرفته شد.وازم دعوت شد براي شام.چند نوع ميوه و شربت هم برام آوردن .سه تا خانم مامور شدن براي پذيرايي از من.بابا آخه مگه من چقدر ميخواستم بخورم.ولي چون علاقشون رو ميديدم هرچيزي ميدادن تشكر ميكردم . تمام مدت شام در حال عكس انداختن با صاحب مجلس ها بودم و هر لقمه اي كه ميخوردم جندتا سر كنار سرم بود براي جا شدن توي كادر دوربين.خيلي زود شماره و ايميلم پخش شد توي مجلس. بعد شام از همشون تشكر كردم و به عروس و داماد تبريك گفتم و خداحافظي كردم.چند دقيقه اي نگذشته بود كهه سيل اس.ام.اس ها شروع شد با كلمات غلط انگليسي.زود يه مسجد پيدا كردم و،چون هوا تاريك شده بود.طوري شد كه از صداي مدام اس.ام.اس ها گوشيم رو خواموش كردموميدونم كه كار بدي بود ولي خسته شده بودم.بعد يك روز پر تحرك حق با من بود.
سه عروسی ظرف 2 هفته
hozur tu 3 arusi zarfe 2 hafte.
avvalin arysi gabl az pekanbaro sare zohr tu jade dashtam rekab mizadam ke didam kenar jade va tu ye mohavvate jashno shadie.ta vastadam bebinam che khabare.azam davat kardan beram tu.maraseme kheili gashangi ejra mikardan.ragse mahali va hamahangi ro tedadi zano mard anjam midadan.goruhe musigi ham dashtan ke ahangaye andoneziai mizad va mikhund.ba chand no gaza rags khasi anjam midadan va agvam on gazaro mikharidand va pulesh baraye arus va damad mishod.ye jabe ham gozashte budan ta mehmuna tush pul berizan.fekr kardam ye hali be arus damad bedam.jabaro bardashtam va dor charkhidam.avval ham khodam ye 100 tomani be pule iran andakhtam tush.jav mehmunaro gereft ke ye khareji pul bede va ma nadim.aga puli bud ke jam shod tu jabe.har chand nafari yeki dar mioun pul ke midadan hesabi tashakor mikardan.akhar ham ye daste boland baram zadan.ye nafar hamun avvale majles ye shale boland andakht ru shune rastam.hame kasani ke onja budan shalo dashtan.zaheran rasmeshun bud.mehmune khase khareji budam va hesabi azam pazirai mikardan.fagat heif ba gushte khuk va anvae mashrubat ke man ..... ye agai dastamo gereft va avord tu ye saf.ahang navakhte shod va kolli adam be kasani ke tu saf budan ba rags pul laye angoshtamun mizashtan.oh khodaye man kolli pul laye angoshtam bud va dige ja nadashtam.ba khodam goftam 100 tomani che zud ba bahreye faravun bargasht.vali akhar sar fahmidam ke bayad hamaro bendazam tu jabe.bade hodude 1 saati ke tu jam budam yeho hes kardam ke bayad rah bioftam.az jam kharej shodam va ba dast tekun dadan elame khodafezi kardam.chon ye nafar ham engelisi nemidunest.fagat motevajjeh shodam arusi gat shod va kolli adam ke negaheshun baham bud dast tekun midan va ba tekune sar tashakor mikonan.
بالاخره رسیدم به جاکارتا
سلام به همه دوستان ببخشيد دوباره دير مينويسم.از مالزي كه با كشتي وارد جزيره سوماترا شدم،2 هفته ركاب زدم و الان رسيدم به جاكارتا در جزيره جاوه .با توجه به زمان 1 ماه ويزام و طولاني بودن مسير كه 2000كيلومتر سوماترا،1500 كيلومتر جاوه و حدوده 150 كيلومتر بالي هست و براي اينكه بتونم از ويزاي تايلندم 1ماه كامل رو استفاده كنم در مجموع حدود 25 روز ميتونم در اندونزي ركاب بزنم.اين مدت رو تقسيم كردم به1200 كيلومتر سوماترا و 1700 كيلومتر بقيه رو كه كامل ركاب ميزنم.تمام مدت سوماترا بين جنگل ها و منظره هاي زيباي استوايي.با مردم فوق العاده مهربون هر روز مواجه ميشدم در صورتي كه بيشتر وقت ها باهم نميتونستيم حرف بزنيم.از خط استوا گذشتم و الآن زيره خط استوا توي نيم كره جنوبي زمين هستم.تا جمعه استراحت ميكنم و بعد حركت ميكنم به سمت جزيره بالي. كلي ماجرا دارم كه سعي ميكنم دونه به دونه هر چند روز يكبار براتون بنويسم.
ورود به اندونزی
دارم تو بهشت اندونزي از هر لحظه ام لذت ميبرم.
سلام
يك هفته است وارد اندونزي شدم. وتوي جاده هاي اينجا كه بيشتر بالا و پايين است ركاب ميزنم.هر روز با شرايطي مواجه ميشم كه برام جالب است.ببخشيد مطلبم رو بد مينويسم دارم با همكاري يكي از دوستام تلاش ميكنم يه وضعيت مورد قبول از جانب شما عزيزان درست كنم.و اين زمان ميبره.فعلا تعدادي عكس گذاشتمو توضيحاتش رو هم ميزارم.توي اين مدت يك هفته روز يكشنبه عصري رفتم و رسيدم به محله مسيحي ها و توي مراسم كليسا دعوت شدم. يه روز به مزرعه رفتم ماهيگيري كردم.واتفاق هاي ديگري كه هر كدوم داستان جداگانه اي داره و بعداً براتون به طور كلي شرح ميدم. دارم تلاش ميكنم يه وب سايت درست كنم و تلاشم رو بكنم براي يه كار قوي و خوب.اگر از دوستان كسي ميتونه كمكي بكند ،لطفش رو شامل حال ماهم كرده وممنون ميشم.







































































































































